به مادرم گفتم ...

به مادر گفتم آخر اين خدا كيست

كه هم در خانه‌ي ما هست و هم نيست.

تو گفتي مهربان‌تر از خدا نيست

دمي از بندگان خود جدا نيست

چرا هرگز نمي‌آيد به خوابم

چرا هرگز نمي‌گويد جوابم؟

نماز صبحگاهت را شنيدم

تو را ديدم، خدايت را نديدم

به من آهسته مادر گفت:‌ فرزند!

خدا را در دل خود جوي يك چند

خدا در بوي و رنگ گل نهان است

بهار و باغ و گل از او نشان است

خدا در پاكي و نيكي است فرزند

بود در روشنايي‌ها فرزند

به هر كاري دل خود با خدا دار

دل كس را زبي‌مهري ميازار

خدایا...

 

ایمان دارم که قشنگترین عشق، نگاه مهربان خداوند به بندگانش است، پس من تو را به همان نگاه می سپارم و می دانم تا وقتی که پشتت به خدا گرم است تمام هراس های دنیا خنده دار است.

امروز، اگر به یاد داشته باشیم که خداوند دوست ماست، از مشکلات نمی هراسیم.

خدایا ببخش بخاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه ، خانه تو نبود...!

خدایا درهای مهربانی و عشقت را برویمان باز کن تا عشقت را در سینه جای دهیم .

 

 

دل من چقدر به اربعینت محتاج بود ...

ولی من نمیدانستم دل تشنه ی چیست !

در نام تو چه نیرویی ست که دل را به سادگی میلرزاند

دل مرده ام قبول....

دل مرده ام قبول...


ولی ای مسیح من


یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن



جمعه یعنی یک غروب وعده دار

وعده ترمیم قلب یاس زار

جمعه یعنی مادر چشم انتظار

در هوای دیدن روی نگار

جمعه یعنی یه سماء دلواپسی

می شود مولا به داد ما رسی ؟

اللهم عجل لولیک الفرج

وارث ذوالفقار

 اى وارث ذوالفقار مولا برگرد! 

 اى نور دو چشم آل طاها، برگرد

ما شعله به شعله سوختیم از غم یاس

 اى منتقم حضرت زهرا، برگرد


(بسم الله الرحمن الرحیم)
ثامن تم:سلام مولای مهربان من ...یا صاحب الزمان(عج)

سلام مولای مهربان من ...
جانم به قربانت آقاجان...
اینجا سخن از رجعتِ آسمانی توست و روزگار ظهورت ..
کاش این رویاهای شیرینِ زمین :
مانند صبحِ صادقی از راه برسد و چشم من به جمالِ دلربایت روشن شود ..
خبر از ظهور است و آمدنت و حُکمرانی ات ؛
چقدر لذت بخش که فرداهای زمین برای
توست و به نامِ تو مولای من .

یا صاحب الزمان (عج)

ما قرص نان ز گندم شهر تو میخوریم

چرخد ز آسیاب شما روزگار ما

غلام حضرت زهرا (س)


آقای من (عج)

این بار با نگاه کریمانه ات ببین

شاید غلام خانه ی زهرا (س)کنی مرا